خرید بک لینک
نمــے دانم چــند روز است ڪه از این ڪوچـه رفـته اید......... چـند فـــــصل ؟؟!! چــــــــــــند باران؟؟؟ اما گمان ڪـنم با بارانـےڪـه همین جمـعه ی پیش آمد.... شــــانزدهـ باران است ڪه مـے نشـینم لبِ

برچسب: نویسنده: آدرین فرهادی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:17

چون عشق را در دفترم نوشتم
دیگر نتوانستم آن را پاک کنم، نشد
سه نکته را در قالب سه درس آموختم

درس اول:
بیهوده عشق را روی کاغذ اسیر نکن و به صلابه نکش
که اسیرت میکند و به صلابهات میکشد

درس دوم:
چون عشق را در گوشهای نوشتی،
سعی بر پاک کردن آن مکن که نمیتوانی
پس اسیریات مبارک

درس سوم:
چون که اسیر شدی و به قفس افتادی نمیر
بمان و دنیا را از درون قفس تماشا کن
دنیا از دید یک زندانی ابدی تماشاییست

برچسب: نویسنده: آدرین فرهادی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:17

لایق وفا باشی او جفا کند سخت است

مثل یک غریبه اگر با تو تا کند سخت است

مست دیدنش بشوی، غرق بوسه اش بکنی

او برای یک لبخند پا به پا کند سخت است

اسم کوچکش دایم ذکر هر شبت باشد

او به نام فامیل ت اکتفا کند سخت است

عاشقی که زوری نیست، چاره غیر دوری نیست

او برای این دوری هی دعا کند سخت است

البته واسه

برچسب: نویسنده: آدرین فرهادی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:17

ای که مهتاب رخت سایه بی افکنده به ماه دل ما بر دل تو سخت ارادت دارد می شود گاه بیایی و به ما سر بزنی چون نگاه تو بهشت است سخاوت دارد درپی چشمه ی احساسم وحیران توام دیدن روی تو از دور غرامت دارد خسته د

برچسب: نویسنده: آدرین فرهادی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:17

امید سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد

برچسب: نویسنده: آدرین فرهادی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:17

پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشت.بنابراین زن دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد . این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پ

برچسب: نویسنده: آدرین فرهادی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:17

در زمان شاه عباس دو گدا بودند که در مرکز شهر به فاصله چند قدمی همدیگه گدایی میکردند اولی همیشه تملق شاه عباس و دومی مدح و ثنای خدا را میگفته روزی از روزها شاه عباس مشغول گذر از اونجا میشنوه اولین گدا

برچسب: نویسنده: آدرین فرهادی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:17

اندکی تامل کن باز هم و باز هم نه خطا نیست هیچ نمیببنم هیچ جز گرد کهنه ی راهی که رفته ای از ان برایم خیالی مانده است خیالی خوش از ان پیش ترهااز ان بودن ، از ان حس کردن گرمای تو از ان شیرینی شهد لبها

برچسب: نویسنده: آدرین فرهادی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:17

صفحه بندی